محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

127

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

كه وفات كرد ، ابو ابراهيم جاى او بگرفت و همان منزلت يافت . چون باديس به حكومت رسيد نزد او نيز مقامى ارجمند يافت و در گردآورى اموال لياقت و همت خويش عيان ساخت . وقتى آن قوم را هواى برافگندن باديس در سرافتاد تا يدير را به جاى او نشانند ، به خيال همدست كردن ابو ابراهيم با خود افتادند . ابو ابراهيم به ظاهر پذيرفت ، ولى مولاى خود باديس را از ماجرا خبر كرد و آنان را به خانهء خود دعوت نمود تا در اين باب رأى بزنند . باديس را نيز در جايى نشاند تا صداى آنان تواند شنيد . از اين به بعد اين مرد يهودى در چشم باديس منزلتى يافت و نخستين مشاور او گرديد چنان كه هيچ تصميمى بىرأى او به اجرا درنمىآمد . توطئه‌گران عزم آن كردند كه باديس را در اثناى يكى از گردشهايش بكشند . گردشگاه او در خارج شهر ، در مكانى به نام رمله بود . يكى از اين جمع پيرمردى صنهاجى بود به نام فرقان . خبر به باديس برد و او را در لحظهء خطر از مرگ برهانيد . چون توطئه‌گران ديدند كه رازشان فاش شده است از غرناطه گريختند . مقدم بر همه يدير بن حباسه و ابو الفتوح الجرجانى كاتب به اشبيليه فرار كردند . اسامى بسيارى از شيوخ و رجال صنهاجه كه در توطئه شركت داشته بودند به دست باديس افتاد . آهنگ قتل آنان كرد ، ولى ابو ابراهيم او را از آن كار بازداشت و گفت اگر چنان كند دامنهء آشوب گسترش خواهد يافت ؛ زيرا اينان رجال دولت و لشكر او هستند و اولى مداراى با آنهاست كه آنان را عطا دهد و بر ضد يكديگر تحريك كند . باديس نيز به رأى او كار كرد و سالها بىهيچ منازعى به فرمانروايى ادامه داد . « 11 » اولين حادثهء خطيرى كه باديس با آن مواجه شد ، جنگ او با زهير العامرى صاحب المريه بود . زهير از خواص غلامان عامرى بود كه پس از فتنه پراكنده شده و شهرهاى بزرگ شرق اندلس را اشغال كرده بودند . فرمانروايى المريه بعد از وفات خيران در سال 419 ه / 1028 م به او تعلق يافت و قلمرو او از مشرق تا شاطبه و از شمال تا بياسه و قرطبه گسترده شد . زهير با همسايگان نزديك خود - بنى حمود صاحبان مالقه و بنى زيرى صاحبان غرناطه - روابط دوستى برقرار كرد . ديديم كه چگونه زهير با حبوس بن ماكسن براى قتال با ابن عباد پيمان دوستى منعقد ساخت . چون حبوس وفات

--> ( 11 ) . امير عبد اللّه : التبيان ، ص 31 - 34 .